واژه‌گاه

انبان

انبان از جمله کلماتی‌ست که با وجود شیرینی لحن و آوا، در ادبیات امروز فارسی از آن کمتر استفاده می‌شود. شکل ادای این کلمه، طنین زیبایی به گفتارمان می‌بخشد و موجب می‌شود شنوده حس بهتری را تجربه کند. این کلمه، بیش‌تر ما را به یاد نی‌انبان می‌اندازد، که به نوعی، به معنا و ریشه‌ی این لغت مرتبط است. در ادامه، به معنای این واژه پرداخته و سعی می‌کنیم با کاربردهای استعاری آن بیشتر آشنا شویم.


در لغتنامه دهخدا تعاریف مختلفی از واژه‌ی «انبان» آمده که دو مورد زیر، به ساده‌ترین شکل ممکن موضوع را نمایان می‌کنند:

آنندراج: انبان . [ اَم ْ] (اِ) ظرف چرمی که در آن زاد نگه دارند.

شرفنامه‌ی منیری: پوست بزغاله ٔ خشک کرده که درویشان در میان بندند و ذخیره در او بدارند

معنای بیشتر را می‌توانید از دهخدا بخوانید. اما مستقل از تعاریف فوق، کاربر این واژه تنها در زمانی نیست که به ظرفی ساخته شده از چرم و پوست بزغاله اشاره داریم. نظیر بسیاری دیگری از ظرائف زبان فارسی، معنای عینی واژه با آنچه در عمل می‌توان از آن بهره برد، یکسان نیست و کارکردی استعاری می‌یابد.

کاربردهای انبان

این کلمه، بیشتر در شیوه‌ی نظم (شعر) بین شعرای مختلف ایرانی و فارسی‌زبان مورد استفاده قرار گرفته است. هرچند می‌توان رد بهره‌گیری از این کلمه را در بین نویسندگان نیز جست، اما یافتن مثال‌های در بین شعرا ساده است.

مرائی که چندین ورع می نمود
چو دیدند هیچش در انبان نبود.
سعدی

بعد از آن گفتش که ای سالار حر
چیست اندر دست این انبار پر؟
مولوی

در هر دو مثال، شاعران از کاربری استعاری برای واژه‌ی انبان استفاده کرده‌اند. این کاربر، محدود به اشغار نیست و برداشت‌هایی با این شکل می‌تواند در نثر نیز. ایجاد کرد.

انبان در دو مثال قبل، اشاره به نوعی «درون‌مایه» دارد. وقتی چیزی «درون انبان» دیگری توصیف می‌کنیم، به درونیات او اشاره داریم. یا وقتی به انبان خود رجوع می‌کنیم، منظورمان داشته‌های‌مان است مورد استفاده قرار می‌دهیم.


شما چه کاربرهای بیشتری برای این کلمه می‌شناسید؟‌ در بخش نظرات برای‌مان بنویسید.

موضوعات
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن